|
كتاب هايي كه دزديده مي شوند، كتاب هايي كه مي دزديم.
قبل از هر چيزي بگويم كه من حافظه فوق العاده اي دارم . از بچگي فلسفه مسخره اي داشتم كه "هيچ چيز در اين جهان گم نمي شود." خب باور به همين فلسفه باعث شد كه توي خانه ما هر كي و خصوصا پدر مرحومم (خدا رفتگان شما را هم بيامرزد) هر چيزي را گم مي كردند ، من موظف بودم تا آن را پيدا كنم. و البته بعد از پيدا شدن آن وسيله كذايي نه تنها تشويق مي شدم كه متهم به قايم كردن آن وسيله و به رخ كشيدن حافظه ام مي شدم و از شما چه پنهان بعضي وقتها از پدر مرحومم (خدا رفتگان شما را هم بيامرزد) پاداش هايي مي گرفتم.
اين مقدمه چيني ها را كردم تا بگويم اين قضيه به صورت نهادينه از كودكي با من بوده است. مثلا در دانشگاه بچه ها محل كتابهاي كتابخانه ، نام ناشر و ... را به جاي برگه دان از من مي پرسيدند و يا اين روزها در سر كار به جاي خريد نرم افزار دبيرخانه ، جواب نامه ها ، موضوع و ... را به صورت كاملا وحشتناكي به خاطر دارم.
نكته غم انگيز ماجرا اين است كه با بالا رفتن سنم گويا اين مساله به طرز مسخره اي تشديد شده است و خب همه همه اينها را گفتم تا بگويم كتاب دزد هاي عزيز كتاب هايي كه از من امانت گرفته ايد را برگردانيد چون من اصلا و تقريبا تا روز مرگم چهره شما ، نام كتابهايم و آن روز كه قول داديد كتاب را بر مي گردانيد را فراموش نخواهم كرد. پس شروع مي كنم:
- نيلوفر رضايي: كتابهاي مكتب هاي ادبي سيدرضا حسيني عزيز و مرحوم و قمار عاشقانه دكتر سروش...... خوابگاه گلستان 3 تابستان 1378
- سميه فصاحت: سووشون سيمين دانشور
- ناهيد كاظمي: هزاران خورشيد تابان خالد حسيني و شالي به درازي جاده ابريشم
- علي اكبر بيگدلي: نقد عكس تري برت و مجموعه مقاله هاي عكاسي سوزان سانتاگ عزيز تر از جانم
- سارا كلهر : تقريبا تمام منابع اصلي پژوهش هنر كه اي كاش خر نمي شدم و كتابهايم را به شما امانت نمي دادم تا اينجوري غيب نشوي دختر.
- ليلا منادي (خواهر شوهر عزيز): آيين خوشتيپي (بابا اون كادو بود) ، باران خلاف نيست ، يوكابد گريه نكن و كتاب ليلا طبري . در ضمن قبلا يك سي دي در مورد آرامش و ريلكسيشن هم داده بودم كه خب مي دانم نبايد سراغش را بگيرم فقط مي خواستم ببيني چه حافظه وحشتناكي دارم ( :
- احسان مهتدي (شوهر خواهر عزيز): كتاب مدرسه پداكوژي
- باور مي كنيد من مي توانم اين ليست را همين جوري تا دوره راهنمايي و ابتدايي ام ادامه بدهم؟
همه اينها را گفتم تا بلكه يكي از شماها اين متن را بخواند و كتابها را به من بازگرداند تا كمي از حافظه تسخير شده ام آزاد شود.
گفتم كه تقريبا وحشتناك است چون از آن طرف اسامي همه آنهايي كه من از آنها كتاب دزديده ام نيز هر روز در مغزم قطار مي شوند.
|