|
انجمن شاعران مرده
انجمن شاعران مرده،قصه ی شورش یک نسل است در برابر
عادتها و قراردادهای اجتماعی فرسوده و انعطاف ناپذیر جامعه ای که در آن همه چیز
برای جوانها برنامه ریزی شده و تحت کنترل است.
نسلی که با تلنگرهای آهسته ی یک معلم پرشور ادبیات منقلب می شود و دیگر حاضر به
سازش با سازوکاری که میخواهد صرفا" از آنان یک " ماشین درسخوان مؤدب بله قربانگو "
بسازد نیست و فریاد اعتراضش را بر سر نظام مستبد مدرسه ی شبانه روزی و جامعه بلند
می کند و در این راه هزینه های هنگفتی می دهد؛ همچون مرگ یکی از بچه ها که تنها
خواهان تجربه کردن علایق شخصی خود در دنیای نمایش و در تلاش برای یافتن حقیقتی
انکار شده بوده است.
آقای کیتینگ - معلم ادبیات - فارغ التحصیل
همان مدرسه بوده و یک عادت شکن است که با جسارت تمام،با کفش روی نیمکت می ایستد و
از همه می خواهد که صفحاتی از کتاب را که متعلق به شاعران خشک دوران کلاسیک است
پاره کنند و برای آنها از اشعار "والت ویتمن" می خواند و آنها را به فضای باز برده
و با متدهای نوگرایانه ای شور و هیجان زایدالوصفی را در آنها زنده می کند.
بچه ها با یافتن پرونده ی کیتینگ به گذشته اش و
غاری که محل تشکیل محافل " انجمن شاعران مرده" بوده پی می برند و بی محابا ودور از
چشم اغیار،شبها به غار می روند و در خلوت خود بار دیگر انجمن فراموش شده را احیا می
کنند.
رفتارهای دانش آموزان و روشهای جدید کیتینگ
خشم و حسادت اولیا و مدرسه را برمی انگیزد و خودکشی یکی از بچه ها را در پی دارد که
منجر به اخراج معلم می شود.
صحنه ی خداحافظی بسیار باشکوه است؛ کیتینگ که برای
بردن وسایلش به کلاس ادبیاتی که حالا مدیر عبوس مدرسه تدریسش را به عهده گرفته می
رود، به هنگام خروج یکی از بچه ها وسط کلاس و در حضور مدیر روی نیمکت می ایستد و
همنوا با "ویتمن" کیتینگ را مورد خطاب قرار می دهد:
Oh captain,my captain
و اغلب دانش آموزان نیز بی اعتنا به تهدیدهای مدیرشان همسو شده و یک وداع به
یادماندنی را در مقابل کیتینگ- که حالا اشک در چشمانش حلقه زده- به نمایش می
گذارند.
"پیتر ویر" کارگردان استرالیایی تبار خوش قریحه ای
ست که با بازی فوق العاده ی " رابین ویلیامز" اثری در خور ستایش آفریده و نمی دانم
چرا اینقدر صمیمی و بی استعاره است.
تماشای فیلم دیگرش،" بی باک" از تلویزیون وادارم کرد تا یادداشتهای "انجمن شاعران
مرده" را که داشت رو به فراموشی می رفت ،باز خوانی کنم.
|