سروش تخم مرغانه
شوخی شوخی دارد عید می شود. هر چقدر هم آسمان
از آن آدم برفی های بالقوه سرازیر کند فایده ای ندارد. عید، عید است. من هنوز هم
فکر می کنم عید یک ماه دیگر می رسد. یک ماه زمان زیادی نیست. از آن روزی که این حس
در من ایجاد شد درست یک ماه می گذرد ولی برای من یک چشم به هم زدن هم نبوده است.
ما امسال در یک رای گیری غیر رسمی و غیر محسوس
تصمیم گرفتیم در کشتن ماهی های قرمز بی زبان نقش فعالی ایفا نکنیم. هر چند من می
دانم مادر دلش طاقت نمی آورد و در آخرین لحظه کار خودش را می کند. ما هم مقداراتی
اعتراض می کنیم و بعد با وجدان آسوده و چشمان وغ زده، سر سال تحویل منتظر چرخش لکه
های قرمز توی تنگ می شویم و ته دلمان قانون شکنی مادر را ستایش می کنیم.
عید که می آید آدم باید محتاط باشد. برای همین
هم یواشکی می آیم و اینجا متنهای تخم مرغ رنگی وار می نویسم که یک وقت خدای نکرده
به دل کسی برات نشود سر سفره هفت سین جای سنجد مرا بگذارد. آخر وقتی اسم آدم با سین
شروع شود از این خطرات هم متوجه حالش می شود. باز اگر شانس داشتم و مامور ایفای نقش
سکه هفت سین می شدم بد نبود. می شد امید بست که آن سال کار و بارمان سکه باشد. جای
سیب سرخ هم که عمرا نصیب ما نمی شود. حالا هر چقدر هم بروی بیمارستان دست چلاقت را
توی آن عکسهای فیلم ترسناک* بیاندازی و ببری اداره تحویلات** گواهی کنی فایده ای
ندارد. خطر بازی کردن نقش سیر و سرکه و سماق*** هم کمتر از سنجد نیست. آن هم بعد از
اینکه یک عمر سماق مکیده ایم و جای شراب تلخ مرد افکن نصیب قسمتمان همین سرکه های
پیزوری وردا بوده که توی آن ظرفهایی که شبیه بچه آفتابه می ماند می ریختند. همان
بچه آفتابه هایی که کلاه استوانی ای قرمز رنگ روی سرشان می گذاشتند و حتی اگر قسم
هم می خوردند من باور نمی کردم که از اخلاف گلاب پاش باشند. سیر هم که همان شیر بی
نقطه( بی یال و دم و اشکم) است که الحق و والانصاف انگ خودمان است. ولی با همه
اینها سنجد شدن از همه دردناک تر است. برای همین یک دوجین از این لبخندهای گرم و
فراخ از بازار خریده ام که هر روز یکی بچسبانم روی چهره ام. تا این 12 روز عید را
کسی هوس نکند انگ یبوست به پیشانیمان بچسباند. فکرش را بکن آدم اگر همان اول سال
سنجد باشد تا آخرش چه بلایی سرش می آید. راستی سبزه هم می توانم بشوم. فقط کمی از
این کرم پودرهای برنزه خرجش است. بعد که سبزه شدم با عزت و احترام می نشینم وسط
سفره و 12 روز تمام پادشاهی می کنم. روبان قرمزم را هم پاپیون می کنم دور گردنم.
بعد سیزده به در پدر مرا روی سقف ماشین می گذارد و همگی می رویم 3 متر مربع چمن
پیدا می کنیم بساطمان را می اندازیم و تمام سعیمان را می کنیم که غروب که بر می
گردیم اثری از چمنها و درختان اطرافش روی پهنه گیتی باقی نمانده باشد. البته اینها
به من مربوط نیست چون توی یکی از این ویراژهای پدر از روی سقف ماشین کنده می شوم و
توی بزرگراه می چسبه به شیشه ماشین عقبی. همان ماشینی که راننده اش از ترس برخورد
این شی عجیب چپش می کند.
اینکه آدم اسمش با سین شروع شده باشد هم
دردسری است. باز خدا را شکر که شباهت قابل ذکری با آن موجود آمورف قهوه ای ندارم.
آخر می گویند سمنو خیلی خاصیت دارد و انصافا از این برچسبها به ما نمی چسبد.
راستی همه این لودگی ها برای این است که عید
واقعا چیز خوبی است. هر چقدر این عید دیدنی های بعدش مصیبت است خودش خوب و رنگارنگ
است. مثلا این تخم مرغ رنگی ها خیلی موجودات دوست داشتنی ای هستند. اصولا تخم مرغ
رنگی و مهد کودک و ماتیز خیلی به هم شبیهند و من همه شان را دوست دارم. البته می
دانم ماتیز هیچ ربطی به بحث ندارد ولی خوب همان قدر که شما دوست دارید سوار تخم
مرغ رنگی بشوید من هم دوست دارم سوار ماتیز بشوم. اه! نه صبر کنید. برای این نبود
که ماتیز را هم قاطی کردم. کسی می داند علت اینکه این ماشین بی قواره با آن چشمهای
بادومی کره ای (ایهام دارد)پرید وسط حرف من چیست؟
بگذریم، عید به خاطر عیدی گرفتنهاش هم خیلی
خوب است. هر چقدر هم که همه با نفرت عیدی بدهند و زیر لب بگویند سگ خور باز هم کیف
می دهد.
عید که می شود همه ظاهرا خوش اخلاق می شوند.
فکر کنم از همان مغازه لبخند فروشی وسایل لازم را می خرند. شاید از ترس سنجد شدن
باشد ولی به هر حال چند روزی می شود توی نقش خوشبختی رفت و حس های خفن رومانتیک
گرفت.
عید یک تاثیر عجیب دیگر هم دارد. آن هم این
است که بر فراموشی ذاتی هموطنان تربچه نقلی من می افزاید. همه پولهای دزدی، عرق
ریخته یا پولهای گداییشان را بر می دارند و می روند سرازیر می کنند توی مغازه های
براق عید فروشی و دو برابر قبل فراموش می کنند که کسانی نان شب هم برای خوردن
ندارند. البته چاره ای هم نیست این روزها باید در به در مغازه ها را برای یک سیر
شادی زیر و رو کنی!
بس است. بگذریم. اگر ادامه بدهم نقش سنجد بی
برو برگرد دامنم را می گیرد و آن وقت هر چقدر هم که ملین بخورم فایده ای ندارد.
بر می گردم...
ههههههه! دیدید برگشتم!؟
عید همتون خیلی.
عید همتون خیلی خیلی.
عيد همتون خيلی خيلی خيلی.
جدی ميگم به جون خودم.
فوت نوتس:
* همانهایی که سیاهند و توشان پر از اسکلت
است.
** ارگانی که سال را تحویل می گرد.
*** گیاهی است از رده دو لپه ییهای جدا گلبرگ
که سر دسته تیره سماقیان می باشد.( فرهنگ معین!)